أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
150
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
يا آنكه در قوت هم فتورى شده باشد اما نبض مشايخ موجى بود و ضعيف باشد و متواتر و بهر تقدير اگر هر سنى كه باشد نبض هر شخصى مناسب سن آن شخص باشد آن را جيد الوزن گويند و حسن الوزن و اگر مخالف آن سن بود بسه طريق بود يكى آنكه مجاوز الوزن بود يعنى مثل وزن سنى كه در پهلوى صاحب نبض بود چنان كه صبى به وزن نبض شبان باشد يا مباين الوزن بود چنان كه صبى را وزن شيخوخت بود و شيوخ را وزن صبى بود با شبان يا آنكه مناسبت به وزن سنى نباشد آن را و آن را خارج گويند و سنى الوزن هم گويند و هرگاه كه صبى و شيخ نبض ايشان مانند نبض شباب بود دليل بود بر قوت و جودت حال ايشان و هرگاه كه شبان را وزن نبض صبيان بود بر جودت حال او چرا كه رطوبت غريزى او كم خرج شده باشد و اگر به وزن نبض كهول و شيوخ بود دليل باشد برداءت حال او پس اگرچه مباين بود حال صبى و شيوخ و كهول اما كهول و شيوخ بر وزن صبى باشند بهتر كه بود كه صبى بر وزن كهول و شيوخ بود و اگر صبى بر وزن شبان بود حال او در كهولت و شيوخت نيكو شود و اگر شيوخ بر وزن صبيان بود حال او در طفوليت رداءت داشته است همين بود از آنچه ما حضر بود از اجناس عشره نبض كه مفردات نبض باشند اگر بعضى ديگر اجناس را داخل مفردات كردهاند مثل نبض ذو الغرة و ذو القرعتين و واقع اندر وسط و مناسبات ازمنه را رعايت كردهاند در نبض موزون و غير موزون آن بود كه آن حركتى مثل حركت انبساط مثل حركتى ديگر بود چون حركت انقباض يا با سكونى ديگر مثل سكون محيطى با سكون مركزى يا سكون محيطى يا سكون مركزى و چون حركت انقباضى محسوس نمىشود پس داخل مىشود اين حركت در سكون و زمان حركت انبساط بود و حركت انقباض داخل سكون بود پس حالا نسبت ميان حركت با حركت همان دو حركت انبساط انبساط بود و نسبت ميان دو سكون همان دو سكون بود كه پيش از حركت انبساط بود و بعد از حركت انبساط بود و نسبت ميان حركت با سكون همان نسبت ميان اين حركت انبساطى بود با احد از دو سكون ما قبل با ما قبل اگرچه در واقع تفاوت بسيار بود و كسى به حال اين تفاوت متعرض نمىشود پس بعد از آنكه اين نسبت را ملاحظه كرده باشند بايد كه ملاحظه اسنان بكنند و موزون آن بود كه زمان دو حركت يا دو سكون آن مناسب يكديگر باشند با زمان حركتى با زمان سكونى و زمان سكونى با زمان حركتى در همان سنى كه لائق به او بود و او در ان سن باشد يعنى رعايت اين نسبت بايد كه در ان سنى كه در ان بود كنند تا موزون و غير موزون مشخص گردد و اما نبض مختلف در نبضات كثيره بعضى از ان جارى بود و مندرج بود بر استواى و آن نبضى بود كه ابتدا كند از نبضه پس منتقل شود بزياده يا بنقصان و اين حالت زياده و نقصان مسمى گردد برين نهج تا برسد بغايتى در نقصان يا بغايتى در زيادت بتدريج كه متشابه گردد و بعد از ان منقطع گردد و بازگردد بنظم اول يا بازگردد از صغر بازگشتنى متشابه در عظم و صغر از براى مناسبت بماخذ اول يا از براى مخالفت بماخذ اول بعد از آنكه متوجه بود از ابتداء بدين صفت و گاه بود كه از ابتداء كه شروع كند و حركت كند برسد بغايتى و گاه بود كه بغايت نارسيده منقطع گردد و گاه بود كه از ان غايت تجاوز كند و در وقتى كه منقطع مىشود و گاه بود كه انقطاع آن بفتور بود در وسط و گاه بود كه فعل آن بر خلاف انقطاع بود و آنچنان بود كه منقطع شود بحسب حركت در وسط آن فصل دوم در اصناف بعضى از نبضات مثل ذنب الفار و ذا الفترة و واقع اندر وسط ذنب الفار همچنان بود كه گفته شد كه اقسام آن سه باشد يكى ذنب الفار ثابت كه آن بدان صورتى كه ابتدا كرده باشد از قدر عظيم يا از قدر صغير به همان مقدار حركت كند و از ان منتقل نشود بهيئتى ديگر و دوم ذنب الفار راجع و آن قسمى بود كه از مقدارى ابتدا كند كه آن اعظم بود يا اصغر بود و از عظيم صغير شود و از صغير عظيم شود بتدريج و باز از اعظم و صغر باز بعظم و صغرى كه ابتدا كرده بود بازگردد و آن را ذنب الفار راجع گويند و درين نبض اختلاف عظم و صغر بود از جنس مقدار و قسم سوم ذنب الفار منقضى بود و آنچنان كه از ان عظم و صغر هر دو يك طرف شود و آن ذنب الفار منقضى گويند اما نبض ذو الفترة و آن نبضى بود كه اختلاف آن در حركت و سكون باشد و آن چنان باشد كه در حركات او گاهى سكون واقع شود در جاى حركت و آن دليل باشد بر ضعف قوه كه متمكن از حركت نباشد و او را حركت فتور شود ديگر نبض واقع شود اندر وسط و اين نبض برعكس ذو الفترة بود چنان كه حركت در ميان دو حركت كه جاى سكون بود واقع شود و آن را ازينجهت واقع اندر وسط گويند و اختلاف اين هم در حركت و سكون بود كه يك جنس است از اجناس عشره اما اختلاف نبض در